|
مدرسه ما Our school وب شخصی عبدالله حمزه یی Personal web of Abdollah Hamzehee
| ||
|
[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 0:5 ] [ عبدالله حمزه یی ]
[ چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 ] [ 2:29 ] [ عبدالله حمزه یی ]
آموزش و پرورش ژاپن بر طبق الگوی 6.3.3 استدانش آموزان ژاپنی 5 روز در هفته تحصیل می کنند
آموزش و پرورش ژاپن بر طبق الگوی 6.3.3 است/دانش آموزان ژاپنی 5 روز در هفته تحصیل می کنند خبرگزاری پانا: کشور ژاپن که یکی از پیشرفته ترین کشورهای دنیا محسوب می شود مطابق با نظام آموزشی 6.3.3 دانش آموزان را در مدارس طبقه بندی کرده است.
به گزارش خبرنگار آموزش و پرورش پانا، شش ساله شدن دوره ابتدایی کشورمان با رونمایی از سند تحول بنیادین آموزش و پرورش حالت رسمی و اجرایی از سال تحصیلی آینده پیدا کرده است. ادامه مطلب [ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 0:14 ] [ عبدالله حمزه یی ]
كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند كاش بارانی ببارد قلبها را تر كند بگذرد از هفت بند ما صدا را تر كند قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها رشته رشته مویرگهای هوا را تر كند بشكند در هم طلسم كهنه ی این باغ را شاخه های خشك بی بار دعا را تر كند مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت سرزمین سینه ها تا نا كجا را تر كند چترها تان را ببندید ای به ساحل مانده ها شاید این باران كه می بارد شما را تر كند
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 19:14 ] [ عبدالله حمزه یی ]
موضوع انشاء شجاعت>>>>>>>
معلم موضوع را گفت: و بچه ها شروع به نوشتن كردند... پسري برگه اش را سپيد داد..... تنها با يك جمله ...... شجاعت يعني اين....
برگه بين معلم ها چرخيد و همگي تصميم گرفتند به اين انشاء نمره 20 بدهند و ان شاگرد كسي نبود جز استاد دكتر علي شريعتي
[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:30 ] [ عبدالله حمزه یی ]
موضوع انشاء : فواید کامپیوتر را توصیف کنید کامپیوتر چیز بسیار خوبی میباشد و برای ما خیلی لازم داریم . پدرم به من قول داده که که برای هر نمره بالای 12 در کارنامه ام یک تکه از آن را برای من بخرد ! فعلا پدرم یک موس خریده و قول داده ماه به ماه سیستم را آپدیت کند ! پدرم کامپیوتر خیلی میفهمد و حتی توانسته یک بار در اینترنت وارد شود! مادرم در برخورد با کامپیوتر خیلی شاسكول میباشد و روزی دوبار موس من را با جارو و بیل میزند ! حتی تازگیا در خانه تله موش هم کار گذاشته است به همین علت انگشت شست هردو پای پدرم قطع شده میباشد ! [ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:25 ] [ عبدالله حمزه یی ]
متهم ردیف اول کهریزک مرتضوی در آغوش احمدی نژاد
[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:15 ] [ عبدالله حمزه یی ]
ديروز ، امروز و فرداي من معلم 30 سال پيش : وقتي دانش آموز خوبي بودم ، اگر كسي از من سؤال مي كرد مي خواهي چه كاره شوي ، به كمتر از وزير و دكتر رضايت نمي دادم . 25 سال پيش :وقتي ديگر دانش آموز خوبي نبودم ، اگر كسي از من سؤال مي كرد مي خواهي چه كاره شوي مي گفتم : بالاخره فكري برايش مي كنم . اگر شانس بياورم شايد بتوانم تربيت معلم قبول شوم . 20 سال پيش : وقتي معلم شدم ، با خود گفتم : خيلي خوب شد ، حالا به همه نشان مي دهم معلمي يعني چه ؟ بالاخره شور و حال جواني ، خيلي فكرها به كله ي آدم مي اندازد . 15 سال پيش : وقتي چند سالي گذشت و اندك تجربه اي كسب كردم ، به اين نتيجه رسيدم كه مسيري طولاني در پيش دارم . فهميدم كه معلم شدن كار آساني نيست . 10 سال پيش : وقتي برخي همكاران باز نشسته مي شدند ، به ما جوانها توصيه مي كردند كه فكري براي شغل دوم بكنيم . حرف آنها اين بود كه از معلمي نان و آب در نمي آيد . من هم نمي فهميدند آنها چه مي گويند و تازه ايراد هم مي گرفتم كه عجب آدمهاي ناشكري . 5 سال پيش : وقتي ديدم تناسب بين حقوق من و خرج زندگي به هم خورده و وضعم روز به روز دارد بدتر مي شود ، تا حدودي متوجه حرف هاي همان همكاران قديمي شدم . اگر چه فكر مي كردم شايد كمي وضع بهتر شود و كسي كاري بكند . ولي عملاً اوضاع جور ديگري پيش مي رفت . 1 سال پيش : حوصله ام به شدت سر رفته است . در دخل و خرج يك برج مانده ام تا چه رسد به فكر آينده و چيزهاي ديگر . همه از من مي خواهند انگيزه داشته باشم ، اما نمي گويند انگيزه را از كجا مي توان خريد . وضع اخلاق و رفتار دانش آموزان را هم كه مي دانيد . همين امسال : وقتي زياد نق زدم ، بعضي ها مرا تأييد مي كردند و بعضي ها مرا به سياه نمايي متهم مي كردند . نمي دانم چه بگويم ؟ آخر اوضاع بد جوري دارد خراب مي شود . از همه چيز مي ترسم . راستي كلاس كه مي رويد لبخند يادتان نرود . 1 سال بعد : وقتي خواهد رسيد كه اگر فرصتي براي نگاه به گذشته پيدا كنم با خود خواهم گفت : عجب اشتباهي . آخر مرد حسابي كار نبود كه رفتي سراغ معلمي ؟ آخر اگر تو نبودي ، چرخ فرهنگ نمي چرخيد ؟ 5 سال بعد : كي اين سال هاي آخر تمام مي شود تا به افتخار بازنشستگي نائل شوم ؟ اينجوري نمي شود . بايد يك فكر اقتصاي بكنم . با خود مي گويم : آخر الآن چه وقت فكر اقتصادي است ؟ مثل اينكه سن و سالت را فراموش كرده اي ؟ 10 سال بعد : زنم سركوفت مي زند كه زنهاي ديگر هم شوهر دارند ، من هم شوهر دارم . مرد مگر كار ديگري نبود رفتي سراغ معلمي ؟ مگر نمي فهمي خرج زندگي سرسام آور است ؟ مگر نمي بيني بچه مان خرج دارد ؟ باز خدا را شكر كه عقل اين را داشتم به همين يك بچه اكتفا كنم . 15سال بعد : ديگر بازنشسته شده ام . فكر اينجا را نكرده بودم . باورم نمي شد آخر و عاقبت معلمي به فلاكت برسد . علاوه بر حقوق بازنشستگي ام در يك شركت هم با حقوقي ناچيز كار مي كنم . دارم كلكسيون بيماري ها مي شوم . 20 سال بعد : وقتي با دوستان قديمي دور هم مي نشينيم و ياد گذشته ها مي كنيم هر كدام ، دوستان و همكلاسي هايي را مثال مي زنيم كه يا درس نخواندند و دنبال كاري رفتند و يا بعد از ديپلم بجاي ادامه تحصيل ، در بانكي ، وزارتخانه اي و يا شركتي استخدام شدند و الآن نانشان توي روغن است . 25 سال بعد : نمي دانم آن روزها را خواهم ديد يا نه ؟ خيلي هم دلم نمي خواهد ببينم . پيري آدم بايد با عزت سپري شود . من كه از الآن غم آينده كه نه ، غم فردا را دارم ، فصلي كه نكوست از بهارش پيداست . الآن هم كه اين طور است ، 25 سال بعد چه خواهد شد ؟ 30 سال بعد : چند سالي است كه مرده ام . هر كسي كه از من ياد مي كند ، مي گويد : بدبخت بيچاره معلم بود . خيلي دلم به حالش مي سوخت . دانش آموزان سابقم كه الآن هر كدام براي خود كسي شده اند ، وقتي خبر مردنم را به يكديگر اطلاع مي دهند ، مي گويند : آن معلم فقيره را يادتان است ؟ بيچاره مرد ، از بس كه جان نداشت .
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:25 ] [ عبدالله حمزه یی ]
در آستانه ی روز معلم و به مناسبت احترام به هرهنگیان عزیز اعلام شد : افزایش ۲۵۰ هزار تومانی حقوق کارمندان شامل معلمان نمی شود . هفته نامه امید جوان چرا ؟ چون : ۱- معلمان زیادند و زیادی بودن موجب می شود افزایش حقوق نداشته باشند . ۲- معلمان عادت به گرسنگی کرده اند و می توانند با گرسنگی سر کنند . ۳- معلمان یاد گرفته اند با سیلی صورت خود را سرخ کنند لذا نیازی به افزایش حقوق ندارند چون همواره صورتی سرخ و زیبا دارند . ۴- معلمان تولید کننده نیستند و تعلیم وتربیت در کشور ارزشی ندارد چون کار تولیدی نیست . کار معلم تربیت آدم است با وجود اینهمه ادم اضافی تربیت آنها ارزشی ندارد . ۵- معلمها مثل بچه عادت کرده اند با وعده و وعیدهای دروغ راضی شوند . ۶- معلم ها را می توان با چند تعریف و تمجید که مثلا شما شغل مقدسی دارید یا بهترین هستید و ... سرشان را شیره مالید لذا نیازی به افزایش حقوق نیست . ۷- معلم ها مانند شمعی هستند که می سوزند و دود می کنند و موجب آلودگی هوا می شوند لذا برای جامعه ی بشری افراد مضری هستند . ۸- معلم ها صرفا وسیله ای خوب و نردبانی محکم برای بالا رفتن شخصیت های سیاسی هستند چون تعدادشان زیاد است و با جلب نظر آنها می توانند رای آورد . نمونه اش تجلیل های زیاد احمدی نژاد از معلم ها و دادن بن که بیشتر به صدقه شباهت داشت در دوران تصدی شهرداری تهران و... . ۹- معلم ها را می توان با چند ورزق ضمن خدمت و تقدیر نامه ی خشک و خالی که پشیزی ارزش ندارد خام کرد و انصافا با چند ورزق کاغذ زود جو گیر می شوند . ۱۰- همینقدر که این قشر بجای دنبال پول و مکنت رفتن بدنبال مطالعه و کتاب و تعلیم و تربیت رفته اند باید به عقلشان شک کرد . پول متعلق به عقلای جامعه است . مگر نمی بینید که میلیاردها تومان پول فرهنگیان در صندوق ذخیره قرار دارد و تا کنون کسی پاسخگوی کوچکترین بیلان مالی نبوده و عده ای هر طور که دوست دارند با این پول ها رفتار می کنند و اینهمه معلم ککشان هم نمی گزد . اصلا بقول مظفر وزیر اسبق آموزش و پرورش چه کسی گفته شما معلم شوید . آری راه باز و جاده دراز بروید بیرون .
[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:23 ] [ عبدالله حمزه یی ]
موضوع انشاء : شیربه نام خدا. شیر خیلی چیز خوبی است. مادرمان می گوید همیشه آدم عاقل باید روزی سه تا لیوان شیر بخورد تا سالم بماند اما ما که هیچ وقت روزی سه تا لیوان شیر گیرمان نمی آید .تازه پدرمان می گوید اگر گیرمان هم بیاید نمی خوریم چون معده ی ما به خوردن روزی سه تا لیوان شیر که هیچ، جدیداً به خوردن روزی یک لیوان شیر هم دیگر عادت ندارد. آن روزها که با همه ی خانوادهمان توی صف شیر میایستادیم، بعد از اینکه مادرمان با شیرها ماست درست می کرد، احتمال داشت که یک لیوان شیر هم گیرمان بیاید. بعضی روزها مدرسه هم نصف لیوان شیر میداد که با هم میشد یک لیوانونصفی که تا سه لیوان، یک لیوان و نصفی دیگر فاصله داشت.من فکر می کنم با این چیز هائی که مادرمان می گوید یا ما اصلا عاقل نیستیم یا هیچ وقت سالم نمی مانیم ! پدرم میگوید پسرم! گاوها حتی روزهای تعطیل هم شیر میدهند اما من نمیدانم چرا یک هفته ای است که در هیچ مغازهای شیر پیدا نمیشود. پسر همسایه ی ما می گفت که دیروز بالاخره یک پاکت شیر خریده است به قیمت ۱۰۰۰ تومان. جلالخالق! (۱) یک پاکت شیر تا چند وقت پیش ۳۰۰ تومان بود، بعد شد ۵۰۰ تومان، بعد شد ۷۰۰ تومان و حالا هم که شده ۱۰۰۰ تومان. واقعاً این روزها که باید ۱۵۰۰ تومان کار کنی تا ۱۰۰۰ تومان دستمزد به تو بدهند، تنها گاوها درآمد خوبی دارند و دخلشان بهخرجشان می خورد. بهنظرم پنیر هم خیلی سود خوبی دارد. یعنی اگر یک ملاقه شیر را بریزی توی یک قوطی و یک قرص مایه پنیر هم به آن بزنی میتوانی تا دو برابر قیمت یک پاکت شیر یعنی تا ۲۰۰۰ تومان به فروش برسانی. پدرم می گوید آنروزها در باغ وحش یکی از شهرها نمایش شکار خر توسط شیر را می گذارند. یعنی یک شیر آورده بودند و می خواستند که با رها کردن یک خر در قفس او، شکار شدن خر بدبخت را توسط شیر برای بقیه مردم به نمایش بگذارند. وقتی که مردم جمع میشوند و خر را داخل قفس می اندازند، خر وحشت کرده و قبل از حمله ی شیر ،با یک عدد جفتک، جمجمه ی شیر را شکسته و شیر ناکام را از پا میاندازد و می کُشد . بعد از آن هم خر معروف میشود به خر شیر کُش و مردم از آن به بعد برای دیدن خر شیرکُش به باغ وحش می رفته اند. من فکر می کنم اگر قیمت شیر همینطور دلبخواهی زیاد شود باید به جای واژه ی نامانوس شیر پاستوریزه از واژه ی شیر آدمکش (۲) استفاده کنیم و از این بهبعد هم به جای باغ وحش باید برویم در سوپر مارکت ها تا شیر آذمکش را ببینیم! این بود انشای من . پــــــــــــــــایـــــــــــــــان. [ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 1:4 ] [ عبدالله حمزه یی ]
درس نخوانید!!!هیچکس از درس خواندن به جایی نرسیده درس نخوانید. هیچکس از درس خواندن به جایی نرسیده به جز علی دایی. از کودکی معاملات زمین و مسکن را جدی بگیرید، همه که قرار نیست از دزدی به جایی برسند. یک پدر پولدار برای خود دست و پا کنید. از همان روز اول در بیمارستان با تطمیع پرستار و یک جابجا کردن ساده ی دستبندهایتان یک عمر آسوده باشید، بگذارید برای یک بار هم که شده یک بچه آریستوکرات دنبال معنویت بدود. اگر پدرِ پولدار نشد لااقل یک زن یا شوهر مایه دار برای خود دست و پا کنید. یادتان باشد فیلم های هندی و آبگوشتی را برای شما ساخته اند و هنوز که هنوز است فلاسفه بر سر مفهوم عشق و زیبایی با هم دست به یقه اند اما بر سر مفهوم پول کسی شک ندارد. بلوف بزنید. به هرکس می رسید بگویید شرکت زده اید و فلان پروژه را در دست انجام دارید. یادتان باشد یک بلوف زن موثر و بجا از یک رزومه پر و پیمان (c.v.) مفیدتر است. حتا اگر خال زشتی هم روی صورتتان دارید با «محمد رضا شریفی نیا» طرح دوستی بریزید. هر ماه ، پنج فیلم از شما اکران می شود و یک شبه از علافِ محله «قازقُل آباد» تبدیل به سوپراستار دست نیافتنی می شوید. شما فقط ششصد میلیون تومان تا موفقیت فاصله دارید. آن را تهیه کنید بعد فیلم بسازید. اگر هیچ تلاشی نکنید حتما پرفروش ترین خواهد شد. راستی ، فکرش را نکنید کارتِ کارگردانی هم با کارت سوخت می آید دم منزلتان. اگر حتی توی بیابان های جاده ی قم یا در اعماق کویر نمک یک تکه زمین دارید دیگر لازم نیست کاری بکنید ، ثروت و موفقیت در چنگال شماست. لازم نیست پدربزرگ خیلی پولداری برای خود تهیه کنید کافیست فقط یک خانه ی کلنگی حوالی کولی آباد داشته باشد ، بسِ تان است. اول پدربزرگ مهربان را به خانه ی آخرت راهنمایی کنید. سپس خانه را بکوبید و با چند فرغون بتُن ، پی ریزی کنید و چند تا ستون لاغرتر از گردن مرتاض های هندو را هم عَلَم کنید و تیغه بزنید و آن را متری (قیمت پایه) یک میلیون و سیصد معامله کنید. همیشه به خاطر داشته باشید در زلزله تهران خشک و تر با هم می سوزند و هرچه بسازید« کُن فیَکون » خواهد شد پس خرج بیخود نکنید. تولیدی« خنزر پنزر » بزنید. مثلا زیر کفش بسازید نه خود کفش. کفش را چینی ها می سازند. در یک شرکت دولتی استخدام شوید. از هرکس به دستتان رسید پله ای بسازید و پله پله بالا، بالاتر و به ملاقات خدا بروید .در ضمن به یاد داشته باشید کسی که نخواهد بالا برود غیرمستقیم قبول کرده نردبان این و آن باشد. در مسابقات فوتبال سالنی جام رمضان شرکت کنید و هرچیز و هرکس را که دیدید «دریبل» بزنید. توجه داشته باشید که برای کار تیمی به کسی پول نمی دهند.برای مطالعه بیشتر در این خصوص فیلمهای علی کریمی را ببینید. اگر هیچ هوش و استعدادی ندارید لااقل کُشتی بگیرید. برای فتیله پیچ کردن یا اجرای «سَگَک دوبل »که نباید استعداد خدادادی داشت، «خر زور بودن» کفایت می کند. یکی دو سال کشتی بگیرید بعد کاندیدای شورای شهر بشوید. در خیابان استاد نجات اللهی، مغازه ی فروش کارت تبریک های ژیگولی وعروسک پشمالو بزنید. از فروش قبل از روز «وَلِنتاین» به نان و نوایی می رسید. جعل سند کنید و آرم طرح ترافیک دولتی بگیرید و دانه ای پانصد تومان آزاد بفروشید. وقتی هم گند قضیه درآمد راست راست برای خودتان در اداره راه بروید و به چشم همکارانتان زُل بزنید، آنقدر زل بزنید که آنها به خودشان شک کرده و در پایان وقت اداری خود را به اولین پاسگاه کلانتری معرفی نمایند. [ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 0:54 ] [ عبدالله حمزه یی ]
[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 14:16 ] [ عبدالله حمزه یی ]
باسمه تعالی 35 عیب اساسی ما ایرانی ها چندی پیش متنی را با عنوان عیوب ما ایرانی ها از زبان صادق هدایت مطالعه نمودم که یاد آور شده بود این مطالب را صادق هدایت در کتاب بوف کور آورده است . صرف نظر از اینکه این مطالب را صادق هدایت گفته باشد یا نه ، با عنایت به مفید بودن و صواب بودن این مطالب ، بسیار شایسته دیدم آن را در وبلاگ بیاورم تا دیگران نیز از مطالعه ی آن بهره مند گردند . البته با حذف یکی دو مورد . 1-اکثر ما ایرانی ها تخیّل را به تفکّر ترجیح می دهیم . 2- اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را بر منافع ملّی ترجیح می دهیم . 3- با طناب مُفت حاضریم خود را دار بزنیم . 4- به بد بینی بیش از خوش بینی تمایل داریم . 5- بیشتر ، نواقص را می بینیم اما در رفع آنها هیچ اقدامی نمی کنیم . 6- در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن کلمه ی « نمی دانم » شرم داریم . 7- کلمه ی « من » را بیش از کلمه ی « ما » به کار می بریم . 8- غالباً مهارت را به دانش ترجیه می دهیم . 9- بیشتر ، در گذشته بسر می بریم تا جایی که آینده را فراموش می کنیم . 10- از دور اندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالباً دچار روزمرّگی و حل بحران هستیم . 11- عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه ی آنها می اندازیم ولی برای جبران آن قدمی برنمی داریم . 12- دائماً دیگران را نصیحت می کنیم ، ولی خودمان هرگز به آنها عمل نمی کنیم . 13- همیشه تصمیم نهایی را در آخرین لحظات می گیریم . 14- زمانی که مشغول کیمیاگری بودیم ، غربی ها علم شیمی را گسترش دادند . 15- زمانی که با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم ، غربی ها علم نجوم را بنا نهادند . 16- وقتی به هدفمان نمی رسیم ، آن را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم ، ولی هرگز به تجزیه و تحلیل علل آن نمی پردازیم . 17- غربی ها اطلاعات متعارف خود را روی شبکه اینترنت در دسترس عموم قرار می دهند ، ولی ما آنها را برداشته و از همکارانمان پنهان می کنیم . 18- مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می کنیم . 19- غربی ها و بعضاً دشمنان ما ، ما را بیشتر از خودمان می شناسند . 20- در ایران همواره کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد . 21- فکر می کنیم با صدقه دادن ، خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم . 22- برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن آخر کار استخاره می کنیم . 23- همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است . 24- به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست . 25- چشم دیدن افراد برتر از خود را نداریم . 26- به هنگام مدیریت در یک سازمان ، زور را به درایت ترجیح می دهیم . 27- وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم . 28- مقعتقدیم که گربه را باید در حجله کشت . 29- اکثراً رابطه را بر ضابطه ترجیح می دهیم . 30- تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است . 31- غالباً افراد چاپلوس در بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند . 32- اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی ، کابل کشی و غیره صدها جای آن را خراب می کنیم . 33- وعده دادن و عمل نکردن به آن یک عادت عمومی برای همه ی ما شده است . 34- قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از آن حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم . 35- شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم . به امید روزی که خود را اصلاح کنیم . [ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 14:47 ] [ عبدالله حمزه یی ]
با بهترین تبریک ها و شاد باش ها به مناسبت سال نو
پرده ی اول : یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ یَا مُدَبِّرَ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ ترجمه: ای تغییر دهنده دلها و دیدهها* ای دگرگون کننده ی قلب ها و دیده ها *ای مدبر شب و روز *ای گرداننده سال و حالت ها* بگردان حال ما را به نیکوترین حال پرده ی دوم : سال ها می آیند و می روند . هر سال تازه تر از سال قبل . اما این ما هستیم که هر سال ، فرسوده تر و ناتوان تر می گردیم و دیگر آن آدم سال قبل نیستیم یعنی سالی از عمرمان سپری شد و سالی از باقیمانده ی آن کم شد . چه خوب است که این آمد و شد سال ها و زنده شدن طبیعت بهانه ای باشد برای تازه شدن ما . برای رفع نقص و قدمی بسوی تکامل . همه ما در وجود خود ایرادات زیادی داریم . ای کاش با آمدن بهار حداقل بر روی یکی از مشکلات روحی و شخصیتی خود تمرکز کنیم و به خود قول دهیم که آن را رفع کنیم . باید ببینیم بیشترین مشکل ما در کجاست ؟ برخی از ما اخلاق بدی داریم و دیگران از ما در رنج و عذابند . برخی بی تفاوت و بی خیال و تنبلیم . برخی گرفتار بسیاری از گناهان هستیم . مثلاً در حجاب خود کوتاهی می کنیم و یا در نگاه به نا محرم بی توجهیم و از آن مراقبت نمی نماییم . برخی شاید در خواندن نماز کاهلیم . اصلا اگر اهل نماز و روزه هم هستیم در خواندن نماز سهل انگاریم و نماز را سبک می شماریم . نمی دانم بیشتر گرفتار چه مشکلی هستیم ولی مثلاً همین بهار را بهانه ای قرار دهیم که از امسال بر خواندن نماز خود مراقبت داشته باشیم و آن را در وقت خود و با حضور قلب بر پا داریم . مگر نگفت آن عالِم ملکوتی آیت الله قاضی طباطبایی که « هر کس بر خواندن نماز خود در اول وقت مراقبت کرد و به مدارج عالی نرسید بر صورت من آب دهان بیندازد » . پس همین یک دستور و یا هر دستور دیگری را سرلوحه ی زندگی خود قرار دهیم . پرده ی سوم : دوستان بقول شهیدی « بشابید که وقت تنگ است » و بقول شهید دیگر « بشتابید که وقت جبرانزیان ها هم نیست » . پرده ی چهارم : معلی بن خنیس روایت می کند که روز نوروزی به محضر امام صادق «ع» رسیدم، امام از من پرسید: آیا می دانی امروز چه روزی است؟ گفتم: فدایتان شوم، روزی است که ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یکدیگر هدیه می دهند. امام صادق «ع» فرمود : سوگند به خدا این بزرگداشت، علتی در زمانهای دور دارد که برای تو شرح می دهم تا بدانی. ای معلی! روز نوروز، روزی است که خداوند از بندگانش پیمان گرفت که تنها او را بپرستند و شرک نورزند و به پیامبران و امامان و حجت هایشان ایمان بیاورند. این روز، اولین روزی است که در آن خورشید دمید و بادهای بارورکننده بر درختان وزید و گلها و شکوفه های زمین آفریده شد. این روز، روزی است که جبرئیل بر پیامبر نازل شد. نوروز، روزی است که پیامبر اکرم «ص» علی «ع» را بر دوش خود سوار کرد تا همچون ابراهیم «ع» بتهای عرب را درهم بکوبد و به زیر افکند. این روز، روزی است که برای بار دوم برای علی «ع» بیعت گرفته شد و در این روز، علی «ع» بر اهل نهروان پیروز شد. نوروز، روزی است که قائم ما و صاحب امر ظهور می کند و در این روز، بر دجال چیره می شود و او را در کنار کوفه به دار می زند. هیچ نوروزی نمی رسد، مگر اینکه ما در آن منتظر فرج هستیم. * در یک روز نوروزی، هدیه ای برای حضرت امیرالمؤمنین علی «ع» آوردند. حضرت فرمود : این چیست ؟ گفتند : امروز نوروز است. حضرت فرمود : « پس در این صورت، هر روز ما را نوروز سازید. » * امام سجاد «ع» : در عید زینت کنید و به قدر توان دعا کنید. مبادا چنان کنید که چهره ظاهری شما زیبا و کردارتان ناپسند باشد. * نوروز، بهانه ای زیبا برای پاک کردن دل ها و شستن چشم هاست. پرده ی پنجم : در روایت از رسول اکرم (ص) آمده است : « إِذا رَأَیتُم الرَّبیعَ فَأَکثِروا ذِکرَالنُّشُورِ فَإِنَّهَ یُمَحِّصُ الذُّنوبَ وَ یُذَهِّدُ فِِی الدُّنیا » راغب اصفهاني مي نويسد: محص به معناي تخليص و رهايي شئ از عيب است. تمحيص به معناي تزكيه و تطهير است. یعنی : « هرگاه بهار را دیدید، یاد رستاخیز را زیاد کنید زیرا که گناهان شما را از بین می برد و شما را نسبت به دنیا بی اعتنا می کند .. » * چنانکه رسول گرامی اسلام« ص» فرموده است : « آن کس که با تغییر دنیا از وضعی به وضع دیگر آگاه نشود، از غافلترین مردمان است. »
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 22:24 ] [ عبدالله حمزه یی ]
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 20:56 ] [ عبدالله حمزه یی ]
اعلام آبرومند تعطیلی مدارس بشکل کاملا حرفه ای
غیبت موجه دانشآموزان تهرانی در روزهای 27 و 28 اسفند
آموزش > متوسطه - همشهری آنلاین: مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران گفت: غیبت دانش اموزان در روزهای27 و 28 اسفند با هماهنگی اولیا و مدرسه، موجه است [ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 0:15 ] [ عبدالله حمزه یی ]
تصمیم عجیب و خنده دار آموزش و پرورش جداسازی حیاط مدارس بر اساس سن دانش آموزان! در اخبار آمده است که : معاون آموزش ابتدایی آموزش و پرورش
جداسازی حیاط مدارس بر اساس سن دانش آموزان!!!
آموزش > عمومی - همشهری آنلاین:
معاون آموزش ابتدایی آموزش وپرورش گفت: حیاط مجتمعهای آموزشی بر اساس سن دانش آموزان جداسازی میشود. باشگا خبرنگاران نوشت: فاطمه قربان با اشاره به اینکه حیاط مجتمعهای آموزشی جدا از یکدیگر بوده و دانش آموزان در ساعات تفریح ارتباطی با دیگر پایهها ندارند گفت: مجتمعهای آموزشی با مدیریت یکپارچه اما فضا و برنامههای جداگانه اداره خواهند شد. وی خاطرنشان کرد: با توجه به اهداف سند تحول بنیادین تمامی آموزشها از پیش دبستانی تا پایان دیپلم در مجتمعهای آموزشی گذرانده میشود. نکته :
اول اینکه :
چرا باید کاری کنیم که بعد بجای حل مشکل یک مشکل به مشکلات اموزش و پرورش اضافه شود تا بعد برای حل مشکل دومی دنبال راه های چاره ی خنده دار بگردیم .
دوم اینکه :
اصلا در این حیاط های لانه موشی مدارس شما چطور می توانید حیاط را جدا کنید ؟ گیرم که حیاط مدرسه را جدا کردید سرویس بهداشتی ُراهرو کلاس ها و .... را چگونه می خواهید جدا کنید ؟ و اگر طبق گفته قربان حیاط مدارس جدا هستند پس این دیگر چه طرحی است که مفهوم اجرایی ندارد ؟
سوم اینکه :
اصلا مجتمع های آموزشی تحقق پیدا نکرده . آمده اند دو سه مدرسه را که در کنار هم هستند به اسم مجتمع نامگذاری کرده اند اما عملا هیچ تغییری ایجاد نشده است .
چهارم اینکه :
بجای این همه طرح های کمی یک قدمی هم برای طرح های کیفی بردارید . چه می شود ؟
[ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 0:4 ] [ عبدالله حمزه یی ]
تناقض در سخنان مسئولین آموزش و پرورش در مورد تکالف نوروزی هفته ی گذشته در اخبار سراسری مصاحبه ای از وزیر قدر قدرت آموزش و پرورش مبنی بر ممنوعیت دادن تگالیف نوروزی به دانش آموزان از سوی مدارس پخش شد . درست سه روز بعد در جراید کثیرالانتشار متن سخنان خانم قربان معاون مقطع ابتدایی وزیر حول محور ارائه ی تکالیف نوروزی به دانش آموزان ابتدایی و مطالبی اندر فواید این تکالیف با رویکرد جدید چاپ شد . متاسفانه همچنان این تناقض گویی ها در بخش های ستادی وزارت آموزش و پرورش ادامه دارد و معلوم نیست این آقایان و خانم ها چه از جان تعلیم و تربیت این کشور می خواهند ؟ آموزش و پرورش شده موش آزمایشگاهی و سکوی پرش و تبلیغات برخی از این اقایان و خانم ها . [ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 23:49 ] [ عبدالله حمزه یی ]
روش های جلوگیری از عاشق شدن ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
ادامه مطلب [ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 10:20 ] [ عبدالله حمزه یی ]
باید که شیوه سخنم را عوض کنم از ناصر فیض باید که شیو ه ی سخنم را عوض کنم
شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم گاهی برای خواندن یک شعر لازم است روزی سه بار انجمنم را عوض کنم از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده ام آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم در راه اگر به خانه ی یک دوست سر زدم اینبار شکل در زدنم را عوض کنم وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من وقت است قیچی چمنم را عوض کنم پیراهنی به غیر غزل نیست در برم گفتی که جامه ی کهنم را عوض کنم دستی به جام باده و دستی به زلف يار پس من چگونه پيرهنم را عوض کنم؟ شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود با ید تما م آنچه منم را عوض کنم دیگر زمانه شاهد ابیات زیر نیست روزی که شیوه ی سخنم را عوض کنم باید پس از شکستن یک شاخ دیگرش جای دو شاخ کرگدنم را عوض کنم مرگا به من! که با پر طاووس عالمی یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم وقتی چراغ مه شکنم را شکسته اند! باید چراغ مه شکنم را عوض کنم عمری به راه نوبت ماشین نشسته ام امروز می روم لگنم را عوض کنم تا شاید اتفاق نیفتد از اين به بعد روزی هزار بار فنم را عوض کنم با من برادران زنم خو ب نیستند باید برادران زنم را عوض کنم! دارد قطار عمر کجا می برد مرا؟
یارب! عنایتی! ترنم را عوض کنم ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار مجبور مي شوم کفنم را عوض کنم [ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 0:14 ] [ عبدالله حمزه یی ]
[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 21:49 ] [ عبدالله حمزه یی ]
پاسخ علی مطهری به سخنان پناهیان
مقام معظم رهبری در کرمانشاه فرمودند : «نمايندگان مجلس و مسئولان قوه قضاييه با اختيارات كامل و قانونی، وظايف خود را انجام میدهند و ممكن است تصميماتی بگيرند كه رهبری با آن مخالف باشد اما رهبری نه حق دارد نه میتواند و نه قادر است كه در اين مسائل دخالت كند مگر در جايي كه اتخاذ سياستی، به كج شدن راه انقلاب منجر میشود كه طبعا در اين هنگام به مسئوليتهای خود عمل خواهد كرد». ادامه مطلب [ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 18:22 ] [ عبدالله حمزه یی ]
12/12 برندگان انتخابات
برنده ی انتخابات کیست ؟ ۱- برنده انتخابات مردم ساده و بی آلایشی هستند که فقط جهت رضای خدا و ادای تکلیف در این انتخابات شرکت کردند . ۲- کاندیدایی که رای آوردند مسئولیتی بزرگ و الهی بر دوششان نهاده شد که امید است مانند خیلی ها فراموش نکنند و فقط به فکر خودشان نباشند . ۳- کاندیدایی که رای نیاوردند اگر برای خدا آمدند که ادای تکلیف کردند و آنهایی که برای خدا نیامدند لطف خدا شامل حالشان شد که انتخاب نشدند و در هر دو صورت بر هر دو این گروه بهتر که این مسئولیت سنگین به دوششان نهاده نشد .
[ شنبه سیزدهم اسفند 1390 ] [ 0:37 ] [ عبدالله حمزه یی ]
بخاریهای نفتی دستان کودکان هندوکش را گرم نمیکند
آموزش > عمومی - مدرسه ابتدایی غربیترین روستای استان اصفهان هنوز هم بخاری نفتسوز دارد و دانشآموزان این مدرسه هنوز با بوی نفت و در کلاسی که با بخاری نفتی سیاه شده درس میخوانند.
به گزارش مهر، روزگار مدرسه هندوکش روزگار غریبی است؛ روزگاری که ترکهای دست کودکان مدرسه را با ترکهای دیوار آن یکی کرده اما هنوز علاقهمندان به کسب درس و دانش در آن باقوت درس میخوانند و معلمان نیز برای اعتلای دانش و تعالی کشور هنوز در آن مدرسه در کنار بخاریهای نفت سوزی که قاتل خاموش هستند، تدریس میکنند. ادامه مطلب [ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 16:17 ] [ عبدالله حمزه یی ]
[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 16:15 ] [ عبدالله حمزه یی ]
إِنّی مَغلوبٌ فَانتَصِر اخیراً که به یکی از سخنان آیه الله مکارم شیرازی مرجع تقلید خود گوش میدادم ایشان در تفسیر خود توصیه می کردند که آیه ی 10 سوره ی قمر ( إِنّی مَغلوبٌ فَانتَصِر ) را در مواقع مشکل زیاد بخوانید و گاهی در قنوت نمازهایتان این دعا را بخوانید . به ترجمه و تفسیر قرآن مراجعه نمودم تا بیشتر در مورد این آیه بدانم . این آیه از قول و زبان حضرت نوح است . وقتی که پس از 950 سال حضررت نوح قومش را بسوی یکتا پرستی دعوت کرد و به گفته ی قرآن جز اندکی به او ایمان نیاوردند حضرت نوح احساس عجز و شکست کرد و دست به درگاه خدا بلند کرد و دعا کرد (إِنّی مَغلوبٌ فَانتَصِر ) خدایا همانا من مغلوب شده و شکست خوردم مرا یاری فرما و بدادم برس . که البته در پاسخ خداوند دعایش را مستجاب کرد و قومش را به هلاکت رساند . پس این آیه ی مبارکه را به یاد بسپاریم و بر آن مداومت کنیم : إِنّی مَغلوبٌ فَانتَصِر
[ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 ] [ 23:34 ] [ عبدالله حمزه یی ]
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 23:44 ] [ عبدالله حمزه یی ]
قابل توجه آقا پسرها
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 23:37 ] [ عبدالله حمزه یی ]
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 23:33 ] [ عبدالله حمزه یی ]
تقدیر و تشکر از دولت عدالت محور و وزیر محترم !!!
روز گذشته در یک جمع دوستانه در کنار چند تن از خویشان گفتگو می کردیم : کارمند بانک ، کارمند جهاد کشاورزی ، کارمند دارایی و ... بنده ی فرهنگی . هر کدام از وضعیت رفاهی خود و اقدامات رفاهی سازمان و وزارت مربوطه سخن می گفتند یکی می گفت متوسط دریافتی کارمندان ما ۲ میلیون تومان است و بمناسبت های مختلف از جمله ۲۲ بهمن ، ماه مبارک ، عید نوروز ، عید فطر ووو چنین و چنان به ما پاداش می دهند جالب است که از بنده می پرسیدند شما چقدر پاداش رهبری گرفتید ؟ تقریباْ تمامی افراد حاضر سخنان مشابهی داشتند . مثلا کارمند دارایی عزیز می گفت ما هر ماهه ۲۰۰ هزار تومان بن بصورت شارژ کارت دریافت می کنیم که از هایپر استار خرید کنیم . یا کارمند بانک می گفت بنده وام ۵۰ میلیونی گرفتم و حالا بازنشست شدم و وامم بخشیده شد و ۱۲۰ میلیون نیز پاداش بازنشستگی دریافت کردم . البته کم و بیش همه از وضع اسف بار فرهنگیان آگاهند و این ظلمی است که به این قشر فرهیخته روا می رود . لذا تصمیم گرفتم تشکر کنم . اما از چه کسی ؟ بدینوسیله از دولت محترم و عدالت پرور احمدی نژاد و وزیر محترمی که شعار ارتقاء جایگاه فرهنگیان را سر می دهد کمال تقدیر و تشکر را داریم که : بن های ۳۰-۲۰ هزار تومانی فرهنگیان را قطع کردند و حق التدریس آنان را هر چند ماه یک بار با کلی ادا و اطوار پرداخت می کنند و سطح رفاهی کارکنانشان در بدترین وضیعیت قرار دادند که با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارند . و نیز حق الزحمه تصحیح اوراق را که چندرغاز بیشتر نمی شود بعد از یک سال می پردازند وووو .... که مثنوی یک من کاغذ می شود . جالبت است آقای احمدی نژاد همان کسی است که در زمان مسئولیت شهرداری تهران از بودجه ی شهرداری به فرهنگیان بن داد و بعد از روی کار آمدن همان بن ناچیز آنان را قطع کرد . و اینچنین بود کلاه بزرگی که دولت عدالت محور بر سر فرهنگیان گذاشت علی رغم تاکیدات مقام معظم رهبری در خصوص ندادن وعده های دروغین به مردم . [ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 23:32 ] [ عبدالله حمزه یی ]
|
![]() Free MySpace Animations! ![]() Free MySpace Animations! ![]() Free MySpace Animations! ![]() Free MySpace Animations! ![]() Free MySpace Animations!
تولید
| |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||